تبليغاتX
www.w3.org/tr/xhtml1/dtd/xhtml1-transitional.dtd"> دوستانه
دوستانه
یکشنبه یکم شهریور 1388
سلام ...  

غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام

یکشنبه هجدهم اسفند 1387
وصیت نامه داریوش کبیر ...  

 

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.


اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.
کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .

 

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
وصیت نامه کوروش کبیر ...  
این دفعه براتون وصیت کوروش را کذاشتم و دفعه بعد براتون وصیت نامه داریوش را مگذارم: 

 

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام. من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام.
وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بختيار بوده ام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آنچنانكه هم امروز نيز احساس نميكنم كه از هنگام جواني ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نيكويي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديده ام.

زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم. در اين هنگام كه به سرای ديگر ميگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.
بايد آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پرورده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یکرنگ براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.
هر كس بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد.
به نام خدا و نیاکان درگذشتهي ما، اي فرزندان اگر ميخواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
پيكر بيجان مرا هنگامي كه ديگر در اين گیتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز و زيبا ميپرورد آميخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشته ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت ميبخشد آميخته گردم.

هماكنون درمی یابم که جان از پيكرم ميگسلد ... اگر از ميان شما كسي ميخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم.
از همه پارسيان و همپیمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسین پند من گوش فرا داريد. اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد.
خداحافظ پسران گرامی و دوستان من، خدانگهدار.»

پس از اين گفتار، كورش بزرگ روي خود را پوشاند و درگذشت

شنبه دهم اسفند 1387
قصه ایرانی ها در بهشت وجهنم ...  

ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جايی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن .

خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!!

جبرئيل ميره زنگ ميزنه به شيطان... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟
شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!! جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
...  

آيا ميدانيد كه آلبرت انيشتين تا سن چهار سالگي قادر به صحبت كردن و تا هفت سالگي قادر به نوشتن نبود؟

والدين و معلمهاي وي در مورد قابليت ذهني وي نگران بودند

معلم موسيقي بتهوون درباره وي گفت كه به عنوان يك آهنگساز نسبت به آينده وي نا اميدم اما اگر لودويك جوان به اين امر باور داشت چه مي شد؟

در زمان جواني توماس اديسون معلم وي اعتقاد داشت كه او بسيار كودن است و قادر به يادگيري هيچ چيزي نميباشد. يكبار اديسون گفت:به خاطر دارم كه هيچ زمان براي مدت زمان طولاني عادت نداشتم سر كلاس مدرسه باشم. هميشه تنبيه ميشدم و گوشه كلاس بودم... پدرم گمان ميكرد كه من كودن ام و من هم تقريبا بر اين باور بودم كه كودنم

اما اگر توماس جوان به عقايد ديگران باور داشت...؟

والت ديسني از دفتر روزنامه اي به عنوان ويراستار اخراج شد به اين دليل كه ايده خوب و مناسبي ندارد. اگر اين افراد به تمام صحبتها و عقايد توجه ميكردند چه اتفاقي مي افتاد ! دنياي بدون آواي موسيقي بتهوون يا افكار انيشتين و توماس اديسون چطور دنيايي بود؟

شما قابليت هاي فراواني داريد هنگامي كه به تمام آنها اعتقاد و باور داشته باشيد مي توانيد بيش از آنچه كه توانسته باشيد. آنگاه جايگاه خود را پيدا ميكنيد...........

نوشته: استيو گودير

 

سی امین سالگرد پیروزی انقلاب را تبریک می گوییم.

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
...  

عدد هفت عددی است كه شاید مثل همه عددهای دیگر در نظر ما عادی جلوه كند اما نگرش ما وقتی متبلور می‌شود كه خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه هفت‌هایی در زندگی ما وجود دارند و ما درگیر و دار زندگی ماشینی با بی‌تفاوتی از كنار آنها رد می‌شویم. مثلا شاید جالب باشد كه بدانیم، رنگین‌كمان دارای هفت رنگ است. عجایب جهان هفت تا هستند (كه به عجایب هفتگانه معروف‌اند) یا در یونان باستان اسطوره‌ای به نام هفت خدای در ذهن مردم نقش بسته است و یا شهر عشق كه در اشعار عطار آمده است، هفت شهر است. سوره مباركه حمد كه اولین سوره قرآن كریم است هفت آیه دارد. آسمان دارای هفت طبقه است. بهشت و جهنم هر كدام دارای هفت طبقه و درجه هستند و طواف خانه خدا هفت دور است. 

موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه دارد و كلا هفت نت در موسیقی داریم.

در سال 1889 میلادی كتابی از یك جهانگرد منتشر شد كه از جمله روش شمردن را در میان قبیله‌ای از تورس شرح داده است. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می‌كردند؛ یك و دو. برای عدد سه می‌گفتند «دو و یك» برای چهار «دو و دو» برای پنج «دو و دو و یك» و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگتر از شش، هر قدر می‌بود، می‌گفتند «خیلی»! گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده نوزدهم است ولی می‌تواند گواهی به شیوه شمردن در آغاز شكل‌گیری مفهوم عدد در میان انسان‌های نخستین باشد. عدد هفت كه سده‌های متوالی برای آنها ناشناخته بود، اندك اندك به‌صورت عددی مقدس درآمد. وقتی در قصه‌های كهن كه تا زمان ما هم ادامه پیدا كرده است، صحبت از شهری می‌شود كه هفت برج و بارو داشت، به معنای آن است كه این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت كشور به معنای آسمان‌ها و دریاها و كشورهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا.

هنور در زبان فارسی اندرز می‌دهند «هفت بار گز كن یكبار پارچه كن» این جمله به معنای آن نیست كه برای دقت كار و كم كردن اشتباه در اندازه‌گیری یا هر كار دیگری باید درست هفت‌بار آزمایش كرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی بسیار است. عدد 13 همچنین سرنوشتی دارد... عرفای بزرگ، عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده‌اند و فاصله بین هستی و تباهی را پنج مرحله دانسته‌اند.
در افسانه‌ها نیز با 7 سحرآمیز برخورد می‌كنیم: سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت كوتوله پشت هفت كوه زندگی می‌كرد و افسانه اژدهای هفت‌سر...

علاوه بر اینها می‌توان به هفت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیكر، هفت گناه كبیره، هفت خان رستم، هفت گنج و هفت سین نوروز ایران باستان و... اشاره كرد. و به این ترتیب بود كه تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا به‌وجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید.
 

یکشنبه پانزدهم دی 1387
تسلیت عاشورا ...  
 

10/1/61

روز خون خدا

 

 

مرگ تو,
مبدا تاريخ عشق

آغاز رنگ سرخ
معيار زندگي است
***
خط تو با خون تو آغاز مي شود.
از آن زمان كه تو ايستادي

دين راه افتاد
و چون فرو افتادي
حق برخاست.

 

 

 

 

 

سه شنبه دهم دی 1387
...  

دانستن نكته‌هاي زير درباره استفاده بهينه از رنگ‌ها مفيد مي‌باشد:

- براي لاغر شدن از بشقاب و روميزي رنگ آبي استفاده كنيد. رنگ آبي اشتها را كم مي‌كند.

- اگر مضطرب هستيد و فشار عصبي، طاقت شما را بريده است از رنگ سبز استفاده كنيد. رنگ سبز آرام‌بخش است و فشار خون را كاهش مي دهد.

- اگر بي‌حال و حوصله هستيد رنگ نارنجي را انتخاب كنيد. هنگام استحمام صبحگاهي، از حوله و ابزار نارنجي استفاده كنيد رنگ نارنجي بي‌حالي شما را از بين مي‌برد.

- اگر از كم‌خوني رنج مي‌بريد. ميوه‌هاي قرمز رنگ مانند گيلاس و توت‌فرنگي ميل كنيد. همچنين مي‌توانيد از گوشت قرمز نيز استفاده نماييد.

- افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهاي زرد رنگ بخورند و رنگ زرد را در اطراف خود بجويند. رنگ زرد، سطح انرژي را بالا برده و مانع افسردگي مي‌شود.

- اگر كم خواب هستيد، وسايل اتاق خواب خود را به رنگ بنفش درآوريد يا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده كنيد. رنگ بنفش، آرامش‌دهنده و خواب‌آور است.

- اگر مشكلي پيش‌روي شماست از رنگ نيلي استفاده كنيد. رنگ نيلي كمك مي‌كند تا بهتر بينديشيد.

 

 

سه شنبه سوم دی 1387
...  
به نام خدایی که در همین نزدیکی است ...    

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که اگر در زمان دانشمندان ،قهرمانان ،ورزشکاران ،و آدم های مهم گذشته کنکور وجود داشت شاید سرنوشت آن ها هم عوض می شد و چیزی می شدند بجز شخصیت هایی که امروزه از آن ها می شناسیم ؟ نتایج تفکر ما این چنین بود:

ادیسون:خوشبختانه وجود کنکور هیچ تغییری در مسیر زندگی این مخترع بزرگ ایجاد نمی کند،چون احتمالاً وی پس از مشاهده ی این که به دلیل انتخاب رشته ی نادرست یا هر دلیل درست دیگری با رتبه ی 25 در هیچ دانشگاهی قبول نشده برق از سه فازش می پرید و درست در این لحظه ی سرنوشت ساز موفق به اختراع لامپ و سایر اختراعات برقی اش می شد.

انیشتین : این دانشمند چون بچه ی خرخونی بوده قطعاً در رشته ی فیزیک با رتبه ی بالا قبول می شد اما پس از فارغ التحصیلی وقتی می دید با این مدرک نمی توان کار درست و حسابی دست و پا کرد می رفت کلاس کنکور باز می کرد و خودش از عکس های خودش برای تبلیغ کلاس کنکورش استفاده می کرد .

ابو علی سینا: این دانشمند و اندیشمند و فیلسوف بدون هیچ مشکلی در رشته های خوب قبول می شد ولی متاسفانه سر انجام یکی از پشینهاد ها و بورس های تحصیلی دانشگاه های خارجی وسوسه اش می کرد و باعث فرار مغز هایش به ری، بلخ و یا شوشتر می شد.

فردوسی:چون پادشاهان و بزرگان هم عصر این شاعر بزرگ از درک هنر او عاجز بودندو از طرفی سرودن شاهنامه درامد چندانی برای او نداشت و دخل و خرجش با هم جور نمی شد و مرتب به کاسب و بقال و قصاب و سوپری سر کوچه و شرکت فروشنده ی خودروی لیزینگی اش بدهکار بود می رفت در موسسه ی کنکور انیشتین کتاب های کنکور به شعر می نوشت و آخر سر هم می گفت :

بسی رنج بردم در این سال سی                    عجم زنده کردم بدین کتب کنکوری

سعدی:خوشبختانه سعدی آنقدر زرنگ بود که بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و اجازه ندهد کنکور و قبول شدن یا نشدن در آن مسیر زندگی اش را عوض کند به هر حال قطعاً یک باب جدید به گلستانش اضافه می کرد و احتمالاً اسمش را هم می گذاشت «آداب کنکوردر سیرت پشت کنکوری ها»

بابا طاهر عریان :این شاعر بزرگ چون در کلاس های کنکور شرکت می کرد متوجه می شد فامیلی اش باعث می شود بچه های کلاس هر روز مضامین جدیدی را بایش کوک کنندو در گام اول می رفت فامیلی اش را عوض می کرد و مثلاً می شد بابا طاهر پوشیده در ادامه هم در رشته ی ادبیات قبول می شد و شعر می سرود ولی اشعارش به شدت تحت تاثیر کنکور قرار می گرفت مثلاً می سرود :

بده خنجر که تا سینه کنم چاک                  ببینم تست بر جونم چه کرده

شنبه بیست و سوم آذر 1387
گره ای بر قالی جهان ...  
به نام خدایی که در همین نزدیکی است ...   

 

هر هزار سال یکبار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند تا گرد وغبار هزار ساله اش بریزد و هر بار با خود می گویند این نیست قالی که قرار بود انسان ببافد ، این فرش فاجعه است ...

با زمینه سرخ خون وحاشیه های کبود معصیت با طرح های گناه ونقش برجسته ستم فرشته ها گریه میکنندو دوباره بر زمین پهنش میکنند .

رنگ در رنگ ،گره در گره ،نقش در نقش ،قالی بزرگی است زندگی که تو می بافی ،من می بافم و او می بافد . همه بافنده ایم . می بافیم ونقش می زنیم می بافیم ورج به رج بالا می بریم،می بافیم ومی گستریم .

دار این جهان را خدا بر پا کرد و خدا بود که فرمود ببافید و آدم نخستین گره را بر پود زندگی زد وهرکه آمد گره ای تازه زد و رنگی ریخت وطرحی بافت و چنین شد که قالی آدمی رنگ رنگ شد . آمیزه ای از زیبا ونازیبا سایه روشنی از گناه وصواب .

گره تو هم بر این قالی خواهد ماند . طرح ونقشت نیز . و هزار ها سال بعد آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای از آن را تو بافته ای .

کاش گوشه ای را که سهم توست زیبا تر ببافی .